ميرزا محمد حيدر دوغلات
728
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 182 ) . 914 ( م ) . ( 183 ) . 916 ( م ) . ( 184 ) . منظور پائيز است ، زيرا چنان كه در موارد ديگر در همين كتاب ديده مىشود ، در آسياى مركزى لفظ « تيرماه » به معنى پائيز به كار رفته است . ( م ) ( 185 ) . بيك يزنه : مركب از دو كلمه بيك ( بيوك ) - بزرگ ، و يزنه - داماد است كه با هم معنى « داماد بزرگ » را مىدهد . محمد حسين گورگان ، شوهرخاله بابر پادشاه بود . ( م ) ( 186 ) . من نتوانستم معنى خارشگاه را پيدا كنم . فرهنگها فقط به « قسمتى از بدن اسب » اشاره مىكنند - راس . [ خارشگاه : دبر . لغتنامه ( م ) ] ( 187 ) . حميل : برداشته شده به سر و به پشت ، محمول . لغتنامه ( م ) . ( 188 ) . معنى فارسى كلمه صرفا « سازنده كمان » است ، اما به گمانم در هند به معنى « شكستهبند » استعمال مىشود . - راس ( 189 ) . نام اين مورد در بابرنامه ، شيرين نوشته شده ، اما در تاريخ رشيدى همه جا ، شيرون [ شيريم ( م ) ] آمده است . ( 190 ) . دايى ( م ) . ( 191 ) . بيك يزنه : داماد بزرگ ، منظور ميرزا محمد حسين گوركان ، پدر مؤلف ؛ خان دادام ، سلطان محمود خان دايى بابر و ميرزا حيدر و شايد همان خود ميرزا محمد حسين گوركان باشد . ( 192 ) . دادام ظاهرا همان واژه آذرى دده ( يا دد ، د ) به معنى پدر است ( م ) . ( 193 ) . قلاوز : خدمتكار ، پيشكار . ( م ) ( 194 ) . 1512 ميلادى [ 918 ( م ) ] . ( 195 ) . 1509 ميلادى [ 915 ( م ) ] . ( 196 ) . در نسخه خطى تركى : در تمام نواحى پراكنده بودند . - راس ( 197 ) . اين عبارت مبهم است . شايد منظور اين بوده كه حتى يك بار هم از قرارگاه خود دور نشده است . [ و شايد هم منظور اين است كه بواسطه كمبود علوفه ، اقامت در اطراف ولايت او ممكن نبوده ( م ) ] . ( 198 ) . جر : به فتح اول و سكون ثانى ، هر شكافى را گويند عموما و زمين شكافته را خصوصا ، خندق . نهر براى كشيدن زهاب . برهان قاطع ( م ) ( 199 ) . جهت اطلاع تفصيلى از روابط شاه اسماعيل و شاهى بيگ خان و به طور كلى سلسله صفويه و اوزبكان از سال 913 تا اواخر پادشاهى شاه عباس اول ( 1031 ) ، ر . ك : روابط صفويه و اوزبكان ، تأليف عباسقلى غفارىفرد ، ناشر مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ، چاپ اول ، 1376 . ( م ) ( 200 ) . 905 ( م ) . ( 201 ) . نسخه خطى تركى در اينجا كاملتر است ؛ به گفته اين نسخه : پس از انجام تشريفات لازم ، هدايا را در محضر خان گذاشتند و نامه را به مطالعه او رسانيدند . شاهى بيگ خان پس از اطلاع از مضمون نامه عالى ، جواب داد . . . - راس . ( 202 ) . 916 ( م ) [ 1510 ميلادى ] . ( 203 ) . جام : گنبد ، لغتنامه ( م ) ، در ترجمه انگليسى « محل جنگ » آورده . ( 204 ) . سورهء الكهف : آيه 78 . ( 205 ) . كرا ( - كرايه ) : برابرى و سزاوارى . لغتنامه ( م ) . ( 206 ) . پايان : به معنى همان پايين است . در ترجمه انگليسى ، ظاهرا آن را به معنى جمع پا گرفته زيرا جملهاى به اين ترتيب به متن اصلى افزوده : در پايين كشيدند « و زير پا لگد كردند » ( م ) .